برادرم کشته شد ...

برادرجان به کدامین گناه کشته شدی ؟!


برادرم خادم امام حسین بود و چون مولایش تنها و مظلوم کشته شد

عاشورای 92 برادرم در حال خدمت به عزاداران امام حسین

ابراهیم عزیز در عاشورای 94 در میان این جمع نخواهد بود

مدتی است که به یاد مظلومیت برادرم که در نهم تیر سال جاری در اثر شلیک گلوله ای از اسلحه شکاری، مظلومانه در محل کار خود به قتل رسید می خواهم مطلبی بنویسم، اما چه کنم که دستم به قلم نمی رود؟

برادر مظلومم، ابراهیم، ساعت 9:41 دقیقه شب در یکی از روزهای ماه رمضان با همسرش تماس می گیرد و اطلاع می دهد که می خواهد به منزل بیاید؛ اگر چیزی می خواهد بگوید تا از مغازه برایش ببرد، اما افسوس که اوباش بی سروپا و رهاشده از هر قید و بند اخلاق و قانون، از خلاء وجود عوامل نظارتی و امنیتی استفاده می کنند و به مغازه ی ساندویچی برادرم می ریزند و او را که از حریم خود در مقابل آنان به دفاع برمی خیزد، مظلومانه با شلیک گلوله ای به قتل می رسانند و این می شود که چشمان منتظر همسر و مادر وی اکنون بعد از بیست و چندروز همچنان به در است که او بعد از تماسی که گرفته است به خانه برسد!!

برادرم تنها بعد از 10 دقیقه از تماسی که با همسرش می گیرد، با برادرکوچکم تماس می گیرد و می خواهد که خودش را به وی برساند که به او با اسلحه شلیک کرده اند. برادر کوچکم، جمال، سراسیمه خود را به کنار جسد نیمه جان برادر می رساند و با کمک آمبولانس وی را به بیمارستان(بخوانید: کشتارگاه) بعثت همدان منتقل می کنند، ابراهیم در طی مسیر و در اورژانس بیمارستان دائم ضاربان را نفرین می کند و فریاد می کشد و از درد به خود می پیچد. 15 دقیقه بعد، وی را به اتاق عملی منتقل می کنند که پزشک اصلی و جراح آن (اگر درست بگویم) انترنی؟!است که در حال طی دوره است؛ لذا این می شود که تنها بعد از یک ساعت از انتقال ابراهیم عزیز به اتاق عمل، خبر مرگ ناباورانه و دلخراشش را به برادر کوچکم می دهند و ساعتی بعد مرا ازتهران به بهانه ی بیماری برادرم فرامی خوانند.

و چنین می شود که مصیبتی بی پایان، به ناحق و در اثر کوتاهی عواملی که خود بهتر می دانید، دامن خانواده ای را باردیگر فرامی گیرد.

خدایا آه مادرم را که مصیبت فرزندانش را بر او تحمیل کرده ای، بشنو! خدایا تو لذت داشتن فرزندان بزرگ دختر و پسر را از او گرفته ای، پس خودت به او آرامشی ده که از پس آن بتواند از عهده ی این مصیبتهای بزرگ برآید! خداوندا تو به زنی که چشم به راهش گذاشتی، صبری عنایت کن که فراغ همسر  و مونس آرام و صبورش را تحمل کند! خداوندا آه این دو زن را بشنو و تقاص عزیزشان را از جانیان از خودت بی خبر بستان تا نفرین، پیوسته چاشنی کلامشان نباشد و نفرت از زندگی ما رخت بربندد! ما نمی خواهیم با احساس نفرت زندگی کنیم که این احساس زندگی را بر ما تلخ می کند؛ پس از تو عاجرانه می خواهیم که هرچه زودتر داد برادرمان را از قاتلانش بستانی که ما را به کسی جز تو امیدی نیست!

/ 3 نظر / 133 بازدید
باز هم من

باز هم سلام من هم بيصبرانه مثل شما منتظرم همكارانم روزي التيام بخش داغ مادرت باشن واون جاني رو بر كرسي عدالت بنشناند و بر طناب دار اويزانش كنند تا درس عبرتي براي بقيه بشود.

حبیبی

با سلام مصیبت وارده را به شما وخانواده محترمتان تسلیت میگویم وبرای عزیز از دست رفته مغفرت وعلو درجات و آرزوی صبر برای خانواده محترمتان را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم./.

ستایش

برای شما و مادر گرامیتان و همسر برادر مرحومتان از خداوندبزرگ ارزوی صبر دارم و برای عزیز از دست رفته تان علو درجات را از خداوند بزرگ خواستاریم ......